چون پرده درافتد تو مانی؟یا من؟ - تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 15:25
نه پژوهشی....نه مقاله نوشتنی.....نه کتابی که تمامش کرده باشم دغدغه ام این شهرم درمانگاهی که باید به پذیرش التماس کنم تا به بیمارانم ویزیت بدهد دغدغه آن شهرم وسایلی که منشی تمیز نمیکند و انتقال بیماری محتمل است....بیمارانی که هنوز برای جراحی بهم مراجعه نمیکنند....شاید هنوز جوانتر و ناآشناتر از تصورشا
پرواز - تاریخ: 1395/7/24 ساعت: 3:15
هر بخش زندگی داستان های خودش را داره و اینجای زندگی یه شبهایی هست که باید با همه ی چیزهایی که داری خداحافظی کنی و بری...حتی با عزیزترینهایت و اینجای زندگی که ایستاده ام به یاد آدمی می افتم که دارد رو به آخر نفس هایش را مغتنم میشمرد و یادم می آید که مرگ رفتن به دنیای دیگری است.... به راستی چقدر خوب ب...
نیمه پر لیوان... - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 19:14
گاهی تجربه ها تکرار نمی شود... قرار نیست همه ی بیماری ها به یک اندازه عجیب و غریب از آب دربیایند یا دچار همه ی عوارض شوند.... قرار نیست وقتی هربار یک مسیر را می رویم به همان قصه های همیشگی برخورد کنیم.... قرار نیست دو دو تا همیشه چهارتا شود ....گاهی کم و زیاد هم می شود... نیمه ی پرش می شود توکل بر خ...
آرزوهات رو بنویس تا یادت بمونه گاهی چیزهایی داری که یک روز آرزوت بودند.... - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 19:14
رمضان است و خرداد است....امتحان پایان ترم و ارتقا و بورد نداریم..... گاهی باید نعمتهای خدا را یاداوری کرد در شهرستان ل هستم....دور از خانواده....دور از استادها.....در میان مردمی که دیگر به گویش شان عادت کرده ام.... رمضان مبارک، التماس دعا
اتاق تک نفره.... - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 19:14
اتاق بیمارستان چقدر می تواند دلباز باشد....و این برای بیمار و همراهی که در نگرانی ست، چقدر خوشایند و آرامش بخش است... اقلا حق انتخاب باشد .... گاهی بالاتر از آستانه استرس بیمار شده ای،شاید باید نیفزودش یاد بیمارستان خودمان می افتم: 4 بیمار در یک اتاق، ساعت ملاقات و غیرملاقات مفهوم خاصی ندارد، شاید ت...
رمضان - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 19:14
راحتتر از تصور بود روزه ی اول تیرماه....طولانی ترین روز سال....و حالا به قول دوستان در شمارش معکوس افتاده ایم یادت نرود خدای مهربان همیشه در کنار توست...
باید گذاشت و گذشت - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 19:14
باز هم همان قصه ی همیشگی واقعیت داستان زندگی ما گاه چقدر زود دیر میشود.... یک روز برای همیشه خواهی رفت....حسابت را فراموش نکن....خوب باش و دوباره باید بروم به سمت داستان ل...با انبوهی از توکل....که بدون آن زندگی ناممکن می نماید هنوز هم نگران بیماری هستم....عین همان سال اول رزیدنتی.....خدا عاقبتمون ر...
ارزویم برای امشب - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 19:14
کاش بتوانم تا صبح خوب بخوابم... پی نوشت: شبی که این را نوشتم همه ی آرزویم ابن بود که بیمارستان با اضطراب بیدارم نکند....آن شب ساعت حدود 1.5 زلزله آند و صاحبخانه مان بیدارم کرد و از آن شب تا اکنون چهار شب میگذرد و هر شب زلزله ای می آید و تکانمان میدهد
به بهانه زمین لرزه.... - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 19:14
نمیدانم در چند روز اخیر بیش از 40 بار زمین در "ل" لرزیده است یا نه....اما می دانم امروز با زمین لرزه از خواب بیدار شدم و در انتظارش به خواب می روم امده ایم خانه یک همسر شهید....خانه شان حیاطی سرسبز دارد و باد توی آغوش برگها می پیچد و زن مهربان که خاله می نامندش بی هیچ چشم داشتی ما را به خانه اش پذیر...
بخند و معجزه کن.... - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 19:13
خیلی چیزها بر وفق مرادت نیست...اما خوبی دنیا این است که در گذر است....و شاید خیلی هم بد نباشد که خوشحالم از اینکه عمرم دارد می گذرد.... به چهارشنبه ای نزدیک می شوم که قرار است بروم خانه...که حتی اگر نروم دلخوشی رفتنش این روزها خوشحالترم می کند..... خودم هم درست نمی دانم اینجای دنیا چه می کنم....تجرب...
امتحان - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 19:13
امشب شب امتحان شفاهی بورد است....دو سال قبل در چنین شبیه شبی چقدر نگران بودیم از فردایی که بی اندازه غیر قابل پیش بینی بود ....و چقدر قبول شدن در آن امتحان رویای بزرگی بود نوشم که یادم بیاد....خدایا شکرت

برچسب‌های مرتبط

پرواز همای | پرواز چارتر | پرواز ماهان | پرواز تهران مشهد | پروازهای ورودی فرودگاه امام | پروازهای خروجی مهرآباد | پرواز روح | پرواز خارجی | پرواز چارتر چیست | نیمه پر لیوان