جزیره پزشکی
-
تاریخ: 1404/9/10 ساعت: 11:50
برای تازه شدن دیر نیست گاهی فکر می کنم آیا انتخاب رشته م درست بود ؟.....چرا باید تحمل کرد....فشار ناراحتی از احتمال عوارضفشار نگرانی از بیمار بدحالفشار و غصه از بی احترامی و آزار بیماری که از نتیجه عمل راضی نیست...به حق یا ناحقفشار ساعتهای زیاد کارفشار ساعتهای زیاد نبودن در کنار خانوادهفشار اقتصادی ...
رمضان و کار
-
تاریخ: 1404/9/10 ساعت: 11:50
برای تازه شدن دیر نیست خسته ام ... نای بازی با کودک خردسالم را ندارم...دراز کشیده ام و دلم میخواهد فقط بخوابم.....این حال خیلی از روزهای من استداشتم فکر میکردم چرا؟در ماه رمضان نتوانستم کارم را کم کنم، ساید حتی بیشتر هم شدچرا باید بعد از حدود ۱۰ ساعت کار خسته شده باشم و چگونه میتوانم توانم را بیشتر ...
وقتی چیزها جای خود نیستند
-
تاریخ: 1404/9/10 ساعت: 11:50
برای تازه شدن دیر نیست نوشتن یک جور حرف زدن استیک جور درد دل کردنیک جور تخلیه فکرگاهی فکرها روی هم تلنبار می شوند و از کنترل خارج میشوند....گفتم می دانم که می دانی ، اما می نویسمدیگر طاقتم دارد تمام می شود،حق می دهم به کسی که مهاجرت میکندحق میدهم به یکی از دو فلوشیپ کانسر ارتوپدی اصفهان که مهاجرت کر...
از دست و زبان که برآید...
-
تاریخ: 1404/9/10 ساعت: 11:50
برای تازه شدن دیر نیست 6 روز بود که فرزندم بیمار بود....دهیدره و بی حال....امشب بهتر استتازه میفهمم که شکر هیچ نعمتی را نمی کنیم....اگر خدا بخواهد بابت نعمتهایش از ما چیزی بخواهد، چقدر قیمت دارد؟!چقدر غافلم نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم فروردین ۱۴۰۴ ساعت 1:26 توسط خانوم دکتر | روزهایی از زندگی ...
چی، کی و چطوری میتونه حالم را عوض کنه
-
تاریخ: 1404/9/10 ساعت: 11:50
برای تازه شدن دیر نیست صبح بیمار آمبولی کرد و اینتوبه شدعصر تومورم به حاشیه پاک نرسیدبعدش کاروتید یه بیمار خورد و دوختیمبعدش کنگره مون سر فاکتور ناهار به مشکل جدی خوردنمی دونم چرا....امروز روز خوبی نبود نوشته شده در دوشنبه یکم اردیبهشت ۱۴۰۴ ساعت 23:13 توسط خانوم دکتر | روزهایی از زندگی یک رزیدنت گ...
باورش سخته
-
تاریخ: 1404/9/10 ساعت: 11:50
برای تازه شدن دیر نیست تولد امام رضا عیک سال از فوت آیت الله رییسی گذشت و گاهی نبود بعضی ها چقدر نمود میکندپارسال این موقع دلار ۳۰هزار نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۴۰۴ ساعت 23:52 توسط خانوم دکتر | روزهایی از زندگی یک رزیدنت گوش و حلق و بینی
دفاع در برابر قانون جنگل
-
تاریخ: 1404/9/10 ساعت: 11:50
برای تازه شدن دیر نیست اسرائیل به کشور ما حمله کردالان ظاهرا آتش بس شدهخیلی از افراد داخل ایران شهید شدند چون یه عده از داخل کشور پهباد زدند و آدرس دادند،دشمن دانا که غم جان بود،بهتر از آن دوست که نادان بودنوشتم که همیشه یادت بمونه حقیقت چی بود نوشته شده در پنجشنبه پنجم تیر ۱۴۰۴ ساعت 11:24 توسط خانو...
سلامتی و امنیت، دو نعمتی که دیده نمی شوند
-
تاریخ: 1404/9/10 ساعت: 11:50
برای تازه شدن دیر نیست یکشنبه صبح اتاق عمل بودم...شلوغحتی نتونستم نهار بخورمشب مثل یک دکمه که بزنند خاموش شدماز خارش گلو شروع شد، بعد درد گلو،اگزودابدن درد شدید سرفهو حالا امروز پنجشنبه با گرفتگی صدای شدید دارم برات می نویسموقتی حرف نمی زنی، کارهای زیادی میشه کرد، بیشتر میشه فکر کرد، حتی دارم فکر می...
دلتنگ
-
تاریخ: 1404/9/10 ساعت: 11:50
برای تازه شدن دیر نیست عمیقا از عود بیمارهایم متاسف می شوم، سعی می کنم لغزیدن اشکهایم در گوشه چشمم را از آنها مخفی کنماز خودم میپرسم چه کاری باید انجام میدادم که نکرده امچقدر دلم می سوزد و حیفم می آید از تصور نبودن این آدمهای نازنین در دنیا....برای کودکانشان، برای همسرانشان، برای خود خوبشانو آخرش آه...
آرزوهات را یادداشت کن
-
تاریخ: 1404/9/10 ساعت: 11:50
برای تازه شدن دیر نیست داشتم اسلایدها را برای کنگره آماده میکردمدنیای عجیبی شده....یه روز آرزو داشتم که در سالن کنفرانس کنگره سخنرانی داشته باشمحالا احساس میکنم یه بخشی از داستان دانشیار شدن هست...یه اجبار ...شایدم یه هدف.... شایدم یه توهم پیشرفت....حس اینکه کل دنیا یه آرزوهایی هست که اونقدرها که فک...
ده سال پس از رزیدنتی.ورودی 81 یاهمان 2001
-
تاریخ: 1403/5/11 ساعت: 21:09
بعد از سالها برگشتمبلاگفا خیلی عوض شده...منم همینطور با اومدن اینستاگرام و سایت و تلگرام و شبکه های اجتماعی دیگه، اینجا مثل یک باغ سر سبز و خلوت هست که همچنان جای خوبی برای نوشتن و راه رفتن و فکر کردنه....حالا یه بچه سه ساله دارم و شدم یه قسمتی از آرزوهای دست نیافتنی امالان میدونم که چقدر تصوراتم کو...
هوالشافی
-
تاریخ: 1401/3/5 ساعت: 2:59
بیماری شکایت کرده و فکرم درگیر ش استباید با خودم مرور نکنمیاد خیلی از بیمارها میفتم،آنها هم میتوانستند شاکی شوندیاد حرف استاد ک میفتم که میگفت تا آخرین توانم را برای بیمارم صرف کرده ام و میکنم،و بیمار مشکل و پرخطر زیاد عمل کرده ام و اگر هر کسی شکایت کنم نگران نخواهم بود که هر چه در توانم بود با تمام...
ایستادن؟
-
تاریخ: 1400/11/25 ساعت: 3:19
یه چیزهایی توی زندگی هست که قابل پیش بینی نیستشاید جزئی از زندگیه،جزئی از خلقت، جزئی از هدف ادامه حیاتباید پذیرفتش تا زندگی ادامه پیدا کنه... Adblock test (Why?)
هستم اگر میروم
-
تاریخ: 1399/7/27 ساعت: 10:16
خواندن را دوست دارمدانستن روحت را جلا میدهدسعی کن هر کاری را که آرزو داری، امروز انجامش بدیاگر امروز انجامش ندی، فردا هم انجام نخواهی داد و هرگز انجام نخواهد شدهرگز مثل ده سال قبلت نباش...سکون یعنی عقبگردتلخی عارضه یک بیمار توان رفتنت را میگیردخودت را ویرایش کن، اما باز هم ادامه بدهLet's block ads!...
هوالشافی
-
تاریخ: 1398/8/19 ساعت: 3:41
بیماری شکایت کرده و فکرم درگیر ش استباید با خودم مرور نکنمیاد خیلی از بیمارها میفتم،آنها هم میتوانستند شاکی شوندیاد حرف استاد ک میفتم که میگفت تا آخرین توانم را برای بیمارم صرف کرده ام و میکنم،و بیمار مشکل و پرخطر زیاد عمل کرده ام و اگر هر کسی شکایت کنم نگران نخواهم بود که هر چه در توانم بود با تمام...
هنوز همانم
-
تاریخ: 1398/3/5 ساعت: 10:22
صبح گوشی زنگ میخوردکلسیم یک مریض افت کرده که ممکن است جزو عوارض موقت یا دائم جراحی باشدکلسیم شروع شدهشاید تا شش ماه دیگر و شاید تا همیشه باید کلسیم بخورددیگر خواب به چشمم نمی آید....چیزی آرامم نمیکند.
لا حول و لا قوه الا بالله
-
تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 10:30
حتی همین امشب که مینویسم، یقین ندارم به اول مهر روی نیمکت فلوشیپ نه انکه دلم نخواهد، نه نه آنکه اسمم توی لیست نباشد، نه نه انکه خودم نخواهم، نه نه انکه باور نکرده باشم، نه .....معاونت درمان دانشگاه
مرگ
-
تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 10:30
میگویند مردن انتقال آدمی ست از این جهان به جهانی دیگر، مثل یک اسباب کشی بزرگ، از یک دنیا به دیگری، که نمیدانی چقدر خواهی بود، دنیایی که واقعی تر از دور خواهی دید....همیشه شب اولش سخت خواهد بود، همان ش
درمانگاه
-
تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 10:30
درست در جایی که میخواهی بروی، کائنات درهم دست میدهند و میخواهند از رفتن باز نگهت دارند آنجاست که باید بروی دنبال آرزوی شخصی ات هفته اول شروع درمانگاه یادم می اید به دکتر شهر ب زنگ زدم و گفتم دو بیمار
خداحافظ
-
تاریخ: 1397/11/28 ساعت: 10:30
ساعت حدود ۸ می ایم بیمارستان،دفتر ریاست، نامه ای برای درخواست تسویه حساب به خدنات میدهم تا وقتی ندیر آمدربه او بدهند ویزیتهای صبح، تا پرونده ها را کامل کنم، حدود نه و نیم است می آیم اتاق عمل امروز صبح